صبح است و باد کمی در نگرانی جدایی شب و روز می رقصد که دل از شب بگیرد و روز را رها
چه کسی گفته روز و شب با هم نزاع دارند ؟
چه حکایت عاشقانه ای!!!!!
روز و شب که بودنشان را از آفتاب وام دارند تنها دمدمه های صبح کمی یکی می شوند آن وقت که نمی دانی
نه روز است نه شب . عشق است
گفتم که باد می وزد . نماز را خوانده ام کنار سجاده دراز می کشم . نسیم دست از سر شب و روز می کشد
می آید کمی با سپیدی سجاده نمازم حرف می زند می خندم و حظّ می کنم چه لحظه های دل انگیزی
آفتاب زده و نزده ، من خوابم یا بیدار نمی دانم؟! اما این خلسه را دوست دارم بی نهایت
یادم می رود باید آدمهای گیر کرده در صف بانک را امروز تماشا کنم
یادم می رود که کارهای نیمه کاره روی میز کارم مشتاق دستهای من اند
یادم می رود که چهار چوب را در نوشتن باید رعایت کنم
یادم می رود فعل های ماضی و مضارع در دو زمانه اند و من نمی توانم بندهای یک پاراگراف را یک در میان
برایشان تقسیم بندی کنم
یادم می رود خیلی چیزها را
هنوز نسیم گلهای ریز سجاده را تغییر شکل می دهد و همزمان با پرده هم رقص می شود و من سرشار از
انگیزه های خوب برای یافتن باید های بیشتر که فردا صبح همه اشان را به باد بدهم.

با دل میگویم تا بدل بنشیند
امروز روز تولد امام هشتم ما مسلمانان یعنی همان شیرمرد دوران مردانگی امام رضا (ع) هستش ، این روز و اول بخود ایشان بعد به بزرگان (امامان) و در آخر به سیدها تبریک عرض میکنم .
امروز با یکی از دوستانم در ایران کار داشتم ، سراغش و گرفتم گفتند که رفته مشهد ! تا اسم مشهد اومد لرزه ای بپا و دلم افتاد و بفکر فرو رفتم .
بخودم گفتم چرا من نه ؟ چرا بما همچین افتخاری نداده اند تا روز تولدشان در خانه شان باشیم . نمیدونم شاید ما همچین لیاقتی رو نداریم !!!
شده جریان همون کلاغ که میخواسته بره حرم امام رضا (ع) ولی روش نمیشده و میگفته که اونجا جای کبوترهای سفید ، نمیتونم بگم خودتون بخونید :
تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره پا بوسه امام رضا (ع)
اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست
اخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست ؟
من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم ؟
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهیشو
به سیاهی فکر نکن تو یه زاعری برو
من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم
میون اون کبو ترا با چه رویی بپرم ؟
دل میگویم تا بدل بنشیند : یا امام رضا (ع) از دل و خواسته های ما باخبری،نمیگویم آنها را بمن بدون تلاشم عطا کن !! میگویم کمکم کن تا در تلاشم برای رسیدن باونها موفق شوم .
یه شب خوب تو آسمون
یه ستاره چشمک زنون
خندیدو گفت کنارتم
تا آخرش تا پای جون
ستاره قشنگی بود
آرومو و نازو مهربون
اون شد عشق من منم شدم عاشق اون
ولی زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون
یه ابر اومد ستاره رو دزدیدو برد نامهربون
حالا شبا به یاداون
زل می زنم به آسمون
دلم می خواد داد بزنم این بود قول و قرارمون
تو رفتی و از خودتم نزاشتی حتی یک نشون

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ
است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي
كه از كنارم گذشتی... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است،!!!؟؟؟
از فردا دیگه راحتر میام پس فعلا دوستان گلم

بچه امروز وبلاگم یک ساله شد . وبلاگ جونم تولدت مبارک
در اینجا جا دارد از دوستانی که با نظرات خود ما را راهنمایی کردند تقدیر و تشکر بکنم و امیدوارم در تمام دوران زندگی موفق و پیروز باشند.
همیشه فکر میکردیم چون گرفتاریم به خدا نمیرسیم
اما چون به خدا نمیرسیم گرفتاریم
پ ن : ببخشید دوستان که دیر شد من یکم گرفتار هستم و تا ۱۶ شهریور نمیتونم بیام بازم میگم ببخشید که دیر شد منتظرم باشید زودی میام پس فعلا
روز پدر مبارک
بابا جونم روزت مبارک امیدوارم همیشه و همه جا با یاد امام علی (ع) زندگی کنی

آیا عشق هم غروب داره ؟
پ.ن: دوست دارم بدونم خواهشا جوابمو بدین.
آره عزیزم دیگه دنیا کاری با من نداره آره عزیزم بازم تنها شدم ، بازم باید خودمو بشکنم بازم ... بازم
تنهایی دیگه برام شده زندگی تنهایی برام شده عادت هر روز باهم صحبت می کنیم حرفهای همو گوش می کنیم آره عزیزم تنهام تنهــــــــــــــــــــــا

